خرید بک لینک
همدردی - یعنی سعی کنیم مثل اون فکر کنیم و از زاویه دید شخص مقابل ببینیم.

دلسوزی - یعنی بگیم اره میدونم اتفاق بدیه.

همدردی - یعنی وقتی دوستمون روی ویلچر نشسته ما هم برای خودمون یه ولیپر بخریم.

دلسوزی - یعنی بگیم بازم خدا رو شکر که اتفاق بد تری نیفتاد ، غصه نخور خوب میشی.

همدردی - یعنی ساکت باشیم به حرفاش گوش بدیم و بگیم نمیدونم چی بگم اما خوشحالم که این موضوع رو با من مطرح کردی (معمولا پیشنهادات ما مثل این که بگیم خوب میشی اصلا کمک کننده نیست).

برچسب: نویسنده: بردیا اکبری‌نژاد تاريخ: يکشنبه 5 خرداد 1398 ساعت: 23:10

اسمان روی زمین بود نمیدانستم

ابی چشم شما سر به هوا کرد مرا...

برچسب: نویسنده: بردیا اکبری‌نژاد تاريخ: يکشنبه 5 خرداد 1398 ساعت: 23:10

راننده ماشین خیلی بد پیچید جلوی ما و چند متر جلو تر پارک کرد

پدرم وایساد که دعواش کنه

اما چیزی نگفت و راه افتاد

گفتم پس چرا چیزی نگفتی بهش ؟

اون گفت : زنش باهاش بود !

این جمله رو بارها و بارها از پدرم شنیدم

چیزی که این روزا معنایی نداره و داره فراموش میشه...

برچسب: نویسنده: بردیا اکبری‌نژاد تاريخ: يکشنبه 5 خرداد 1398 ساعت: 23:10

دو آتش نشان وارد جنگلی می شوند تا آتش کوچکی را خاموش کنند آخر کاروقتی از جنگل بیرون می آیند و میروند کنار رودخانه ، صورت یکی شان کثیف وخاکستر است و صورت آن یکی به شکل معصومانه ای تمیز .سوال : کدامشان

برچسب: نویسنده: بردیا اکبری‌نژاد تاريخ: يکشنبه 5 خرداد 1398 ساعت: 23:10

بعضی حرفا و جمله ها خیلی جالبن

وقتی داشتیم اولین خاک برداری رو واسه ساخت خونه

انجام میدادیم یدفعه دوستم گفت :

محمد داره واسه ساخت خونش کار میکنه !

و این مثل اغاز فصلی جدید از تاریخ زندگیم بود..

(اشتو _ رفیق _ ممد _ منصف _ سه کله پوک _ )

برچسب: نویسنده: بردیا اکبری‌نژاد تاريخ: يکشنبه 5 خرداد 1398 ساعت: 23:10

صفحه بندی